دیروز بالاخره تونستم برم فیلم "چهارشنبه سوری " رو ببینم.فیلم بدی نبود.خیلی وقت بود فیلم هایی که تو سینما می دیدم به دلم نمی چسبید که البته بیشتر به خاطر این بود که انتخاب فیلم ها بیشتر دست کسانی دیگر بود تا خودم.
با اینکه من اصولا زیاد بازی هدیه تهرانی رو نمی پسندم (البته بیشتر عدم تعهدش رو نمی پسندم )ولی انصافا توی این فیلم خیلی طبیعی بازی کرده بود و خیلی خوب تونسته بود نقش یک زن عاشق زندگی اش که در اثر شک به شوهرش ، دچار حملات عصبی شده بود روبازی کنه و الحق و الانصاف که سیمرغ بلورین بهترین بازی حقش بود. ترانه علیدوستی اون قدر که انتظارش رو داشتم خوب بازی نکرده بود به خصوص در اوایل فیلم.بازی او توی این فیلم همه ما رو به یاد حادثه مرگ برادرش در جهارشنبه سوری سال قبل از تولید فیلم می اندازه .نمی دانم انتخاب ترانه برای این بازی از سوی اصغر فرهادی عمدی بوده یا نه ؟ ولی فکر می کنم بازی توی این فیلم کار سختی برای ترانه بوده است .

فیلم خیلی روان و ساده بود و متن خیلی منسجمی داشت .اگر چه همه فیلم توی یک روز (چهارشنبه سوری) اتفاق می افته اما حرکت فیلم به گونه ای است که بیننده اصلا احساس خستگی نمی کنه. توی فیلم اکثرا با حرکات عصبی زن و مرد رو به رو هستیم .مردی که مدام سیگار می کشد و زنی که نحوه حرف زدنش ، راه رفتنش و تمام حرکاتش رنگ عصبیت رو می ده و بچه این زن و شوهر هم از عصبانیت این دو در امان نیست و از مادرش به شدت کتک می خورد ، همواره باید با غیر از پدر و مادرش از مدرسه برگردد و تمام اینها باعث می شود که بچه هم تحت تاثیر قرار بگیرد .گریه کند و حتی خواب جهنم را ببیند .یه جایی توی فیلم هدیه تهرانی میگه" این مدرسه از بس در مورد آتش جهنم حرف می زنه بچه ام خواب جهنم می بینه" .شاید نمی دونه که بچه اش جهنم رو هر روز در مقابل چشمانش می بینه .
تمام فیلم بر محور شک و بی اعتمادی اشخاص به هم می چرخد .(عنصری که فکر می کنم توی زندگی ما ایرانی ها خیلی نقش پررنگی داره ) .شک هدیه تهرانی به شوهرش ، شک خواهر هدیه تهرانی به شوهرش ، و حتی شک مرد به سیمین ، جایی که می پرسه "با کی قرار داری؟" و یا شک مدرسه به ترانه و یا نصب اکثر ماشین ها به دزد گیر و .... . حتی در آخر فیلم یک لحظه شک رو توی چشمهای شوهر ترانه می بینیم با این تفاوت که او به شکش اطمینان نمی کند (به شکش شک می کند) و با گفتن جمله "چقدر قشنگ شدی " عشقش رو به زنش ابراز می کند و شاید تنها نقطه دلگرم کننده این فیلم ، عشق این دو زوج جوان است (که البته با توجه به جوان بودن عشقشان ، چیز کاملا طبیعیه) .
همه نقش ها توی فیلم باور پذیرند سیمین که قبلا دچار شکست در زندگی شده و سعی می کنه روان پریشی اش رو در درونش نگه داره (برعکس بقیه نقش ها) و یا نقش هدیه تهرانی که زندگی واقعی رو تداعی می کنه . شکش ، حرکات عصبی اش ، گریه اش در آغوش خواهرش و در آخر صبر و تحملش و چشم به روی حقایق زندگی بستنش همه طبیعی می نمود. و یا مردی که دو رویی جامعه ما رو به وضوح به تصویر می کشه ! البته در مورد نقش مرد چیزی که برام غیر عادی می نمود این اصرارش بر ادامه زندگی بود .هنوز نمی فهم دلیل این اصرار بیش از حد او چه بود؟
به نظرم بهتر باشه که بیشتر از این در مورد فیلم نگم .شاید خیلی هاتون ندیده باشید و مثل من خوشتون نیاد که یک نفر براتون داستان فیلمی را که قصد دارید ببینید رو براتون تعریف کنه .خوب اگه ندیدید بهتون توصیه می کنم تا روی پرده است بروید ببینید و خودتون قضاوت کنید . توی کاشون که امروز ، روز آخر اکرانش است ، طبق متنی که بر پشت شیشه سینما نصب بود .(هر چند حدس می زنم بعد از مدتی دوباره این فیلم روی پرده قرار بگیرد) پس کاشونی ها عجله کنند!!
بعد نوشت: من هیچ مسولیتی در برابر بی مسولیتی مسولین سینمای شهرمان به عهده نمی گیرم.
به من ربطی نداره وقتی اونا به حرفشون عمل نمی کنند و تا دو سه هفته بعد هم فیلم را از پرده بر نمی دارند.