
یک سال پیش در چنین روزی با چنین پستی پرانتز وبلاگ من باز شد.
دو تا تصمیم گرفتم یکی اینکه این وبلاگ رو بیشتر به سر و وضعش برسم و یکی دیگه اینکه کمتر کارت اینترنت بخرم .
به نظر شما اجتماع این دوتا ممکنه ؟ از نظر خودم که اشتراک نقیض این دو تا محقق خواهد شد!!!
+
نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم خرداد 1385ساعت 18:35  توسط منیره
|
دشتها آلوده ست
در لجنزار گل لاله نخواهد روييد
در هواي عفن آواز پرستو به چه كارت آيد ؟
فكر نان بايد كرد
و هوايي كه در آن
نفسي تازه كنيم
گل گندم خوب است
گل خوبي زيباست
اي دريغا كه همه مزرعه دلها را
علف هرزه كين پوشانده ست
هيچكس فكر نكرد
كه در آبادي ويران شده ديگر نان نيست
و همه مردم شهر
بانگ برداشته اند
كه چرا سيمان نيست
و كسي فكر نكرد
كه چرا ايمان نيست
و زماني شده است
كه به غير از انسان
هيچ چيز ارزان نيست
حمید مصدق
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم خرداد 1385ساعت 23:35  توسط منیره
|
+
نوشته شده در پنجشنبه هجدهم خرداد 1385ساعت 7:13  توسط منیره
کشتی در طوفان شکست و غرق شد. فقط دو مرد توانستند به سوی جزیره ای کوچک و بی آب و علفی شنا کنند و نجات یابند.دو نجات یافته دیدند هیچ نمی توانند بکنند با خود گفتند بهتر است از خدا کمک بخواهیم.دست به دعا شدند.
برای اینکه ببینند دعای کدام بهتر مستجاب می شود هر کدام به گوشه ای از جزیره رفتند.
نخست از خدا غذا خواستند.فردا,مرد اول درختی یافت و میوه ای بر آن, آن را خورد. سرزمین مرد دوم چیزی برای خوردن نداشت.
هفته ی بعد,مرد اول از خدا همسر و همدم خواست,فردا کشتی دیگری غرق شد,زنی نجات یافت و به مرد رسید. در سمت دیگر مرد دوم هیچ کس را نداشت.
دست آخر, مرد اول از خدا کشتی خواست تا او و همسرش را با خود ببرد.فردا کشتی آمد و در سمت او لنگر انداخت.
مرد دوم خواست بدون مرد دوم,به همراه همسرش از جزیره برود.پیش خود گفت,مرد دیگر حتما شایستگی نعمت های الهی را ندارد,چرا که به درخواست های او پاسخ داده نشد(همین جا بماند بهتر است)
زمان حرکت کشتی,ندایی از آسمان آمد:"چرا همسفر خود را در جزیره رها میکنی؟"
پاسخ داد:"این نعمت هایی که بدست آوردام, همه مال خودم است,همه را خود در خواست کرده ام.درخواست های او که پذیرفته نشد.پس لیاقت این چیزها را ندارد.
ندا,مرد را سرزنش کرد:"اشتباه میکنی, زمانی که تنها خواسته ی او را اجابت کردم این نعمت ها به تو رسید"
مرد با حیرت پرسید:"از تو چه خواست که باید مدیون او باشم؟"
"از من خواست که خواسته های تو را اجابت کنم."
به نقل از
هادی تونز
*داشتم خدا را شکر می کردم که وحید رفت تهران و گذاشت یه روز ما درس بخونیم.بدبختانه دیدم آقا که معمولا دو ماه دوماه می آیند امروز نرفته برگشتند .فکر کنم یک کسی غیر من دعای دیگری کرده.(خوبه !وحید اینجا را نمی خونه.
البته خدایی اش اون بیچاره که کاری به کار آدم نداره منم که وقتی میاد شیطونی می کنم
)
عجب بدبختیه که فرجه های اون با فرجه های من شروع بشه و پایان فرجه هاشم با پایان امتحانات من همراه باشه! من برای هفت تا درس نه روز فرجه داشته باشم و آقا برای یه دونه درس بیست روز! آخه این انصافه!!!!!
+
نوشته شده در پنجشنبه هجدهم خرداد 1385ساعت 1:23  توسط منیره
یک جمله از "ال.ام.بوید"هست که میگه:
20 درصد از ماهیگیران، 80درصداز ماهیان را شکار می کنند.
20 درصد از سارقین ، 80درصد از اموال را می دزدند.
خوب من این جمله را تکمیل می کنم:
تنها 20درصد از دانشجویان ، 80 درصد درس ها را می فهمند.
البته کامل ترش اینه : 80 در صد از دانشجویان ، تنها 20 درصد درس ها را می فهمند.
+
نوشته شده در سه شنبه شانزدهم خرداد 1385ساعت 6:29  توسط منیره
|
+
نوشته شده در پنجشنبه چهارم خرداد 1385ساعت 18:50  توسط منیره
|
به راه ابدیت که می رفتم کسی راه بهشت را پرسید و من راهم را گم کردم.
* نمی دونم متن بالا از بیژن جلالیه یا عبدالله کوثری
+
نوشته شده در پنجشنبه چهارم خرداد 1385ساعت 7:4  توسط منیره
پرسیدم "چه می کنی؟"پاسخ داد"به دشت ها می نگرم "
پرسیدم "دیگر چه می کنی؟"
-"مگر برای دریافتن زندگی همین بس نیست ؟"
چنین پاسخ داد ، مردی که دیوانه اش می خواندند.
جبران خلیل جبران
+
نوشته شده در چهارشنبه سوم خرداد 1385ساعت 17:53  توسط منیره
|