تبليغاتX
پرانتز باز

در درون من چه مي گذرد؟

                                    نمي دانم!

من طلسم شده ام

و راز شكست اين طلسم را نمي دانم.....

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم آذر 1384ساعت 0:17  توسط منیره 

برای محک‌زدنِ واقعيتِ زندگی
                            بايد مُرد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم آذر 1384ساعت 1:25  توسط منیره  | 

  خیلی وقت بود که این وبلاگمو به روز نکرده بودم .از همه بازديد كنندگان بي شمار! وبلاگم معذرت خواهي ميكنم.هرچند مي دانم شايد بعد از اين هم اين وبلاگ به طور مرتب آپديت نشه.آخه درسهاي دانشگاه سنگين شده و ديگه نه وقت و نه حوصله اي براي وبلاگ نمي مونه.چند مدت پيش به سرم زده بود كه وبلاگو حذف كنم.چون واقعا وقتي براي وبلاگ به روز كردن نداشتم.اما گفتم نه ...حالا اگه به روز هم نمي كني كاري نكن كه بعدا پشيمون بشي.دو سه سال ديگه كه بزرگتر شدي شايد همون لذتي كه حالا از ديدن نقاشي ها( نه ...خط خطي ها) ي دوران كودكيت مي بري از اين نوشته ها ي حالات ببري وبرات تداعي خاطرات بشه.براي همين فعلا بي خيال حذفش دم.البته اميدوارم روزهاي آينده هم وقت و هم مطلب براي خط خطي كردن وبلاگ داشته باشم.

بعدش هم می خواستم حادثه سقوط هواپیما ی نظامی در تهران و کشته شدن تعدادی از خبرنگاران را تسلیت بگم.نمی دونم چرا این همه حوادث ناگوار باید در ایران اتفاق بیفتداون هم با این همه تلفات.اگه بتونیم از زیر وقایعی چون زلزله و سیل شانه خالی کنیم (که نمی توانیم زیرا باز هم خود ما مسول تلفات هستیم) نمی دانم به چه بهانه ای می توان چنین حادثه هایی که همراه با از بین رفتن قشر فرهیخته ای از جامعه می باشد را توجیه کرد.حادثه هایی که با کمی دقت می شود از بروزش جلو گیری کرد.به قول یکی از دوستان وبلاگ نویس ما وقتی تیتر یک اخبار جهان میشیم که کلی آدم رو به اون جهان فرستاده باشیم.

راستی می خواستم روز دانشجو رو تبریک بگم.ولی فعلا که انگار باید تسلیت گفت.

            

صد و .... تن.
صدو .... جان.
صد و .... آرزو.
يك پرواز.
يك سقوط.
يك گور.
همين.

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم آذر 1384ساعت 0:44  توسط منیره  |