روز ناگزير
اين روزها كه مي گذرد،هر روز
احساس مي كنم كه كسي در باد
فرياد مي زند
احساس مي كنم كه مرا
از عمق جاده هاي مه آلود
يك آشناي دور صدا مي زند
آهنگ آشناي صداي او
مثل عبور نور
مثل عبور نوروز
مثل آمدن روز است
آن روز كه ناگزير مي آيد
روزي كه عابران خميده
يك لحظه وقت داشته باشند
و آفتاب را در آسمان
ببينند
....روزي كه دست خواهش كوتاه
روزي كه التماس گناهست
...روزي كه سبزه زرد نباشد
گل ها اجازه داشته باشند
هر جا كه دوست داشته باشند ،
بشكفند
دل ها اجازه داشته باشند
هر جا نياز داشته باشند،
بشكفند
آيينه حق نداشته باشد
با چشم ها دروغ بگويد
ديوار حق نداشته باشد
بي پنجره برويد
...روزي كه عشق آب عمومي است
دريا و آفتاب
در انحصار چشم كسي نيست
روزي كه آسمان در حسرت ستاره نباشد
روزي كه آرزوي چنين روزي
محتاج استعاره نباشد
اي روزهاي خوب كه در راهيد!
اي جاده هاي گمشده درمه !
اي روزهاي سخت ادامه!
از پشت لحظه ها به در آييد!
اي روز آفتابي!
اي مثل چشم هاي خدا آبي!
اي روز آمدن!
اي مثل روز آمدنت ، روشن !
اين روزها كه مي گذرد، هر روز
در انتظار آمدنت هستم
اما
با من بگو كه آيا ، من نيز
در روزگار آمدنت هستم؟
قيصر امين پور

پدر روزنامه مي خواند .اما پسر كوچكش مدام مزاحمش مي شد.حوصله ي پدر سر رفت و صفحه اي از روزنامه را-كه نقشه ي جهان را نمايش مي داد- جدا و قطعه قطعه كرد و به پسرش داد.
-"بيا ! كاري برايت دارم . يك نقشه ي دنيا به تو مي دهم .ببينم مي تواني آن را دقيقا همان طور كه هست بچيني ؟"
و دوباره سراغ روزنامه اش رفت.مي دانست پسرش تمام روز گرفتار اين كار است.اما يك ربع ساعت بعد پسرك با نقشه ي كامل برگشت.
پدر با تعجب پرسيد:"مادرت به تو جغرافي ياد داده؟"
پسرجواب داد:"جغرافي ديگر چيست؟"
پدر پرسيد:"پس چگونه توانستي اين نقشه ي دنيا را بچيني؟"
پسر گفت:" اتفاقا پشت همين صفحه تصويري از يك آدم بود .وقتي توانستم آن آدم را دوباره بسازم دنيا را هم دوباره ساختم."
زيباترين خواب ها ارزش لحظه اي را كه از خواب برمي خيزيم ندارد.![]()
اي سپيده دم
اي خورشيد
ياري كن
تا ا مروز را بسازم...
امروز٬
فقط امروز...
براي ساختن دنيا
بدون شرح!![]()

داشتم دیروز تو سایت بی بی سی می گشتم که این عنوان مرا به خودش جلب کرد:
خداوند شايد که خالق هستی است اما مديران در جوامع غربی ظاهرا در انتخاب رهبر جهان، نگرشی زمينی تر دارند. آنها در فهرست پنجاه نفره خود از رهبران بزرگ جهان، وينستون چرچيل را نفر اول و خدا را در رده پنجاهم قرار داده اند.
وقتی این خبرو خوندم داشتم از تعجب شاخ در می آوردم.از خود متن هم بر می اومد که خودشون هم سخت تعجب زده اند. خبر در مورد یه نظر سنجی بود که نشریه تایمزاز هزار تن از رهبران تجاری انگلیس و اروپا کرده بود و از اونا خواسته بود که 50 رهبر بزرگ تاریخ را از نظر خودشون بگویند.
وقتی نتیجه نظرسنجی رو می خوندم به نظرم خیلی مضحک و خنده دار اومد شاید هم احمقانه. واقعا احساس تاسف کردم برای جهانی که اکنون در اون زندگی می کنیم جهانی که رهبرانش این چنین در مورد بهترین رهبران تاریخی جهان نظر می دهند.وقتی ببینی که از نظر اونها بهترینها ٬افرادی چون چنگیز و اسکندر و هیتلر باشند و بسیاری از شخصیت های مهم در اون لیستشون جایی ندارند.
شاید غیر منطقی باشه که انتظار داشته باشیم اروپایی های مسیحی حضرت محمد (ص) را در صدر لیستشون قرار بدند اما قرار دادن پیامبر در جایگاه بیست و هفتم و پس از چنگیز و هیتلر و اسکندر و ... (که همواره منفور تاریخ بودند) و یا قرار دادن پیامبر خودشان در رده چهارم و یا قرار دادن نام خداوند در کنار این لیست (چه جایگاه اول و چه جایگاه آخر ) بسیار تاسف بار و شاید خنده دار بود.
برخی از اعضای این لیست عبارتند از:
1- وينستون چرچيل (نخست وزير بريتانيا در جنگ جهانی دوم)، 2- مهاتما گاندی (رهبر استقلال هند از استعمار بريتانيا)، 3- نلسون ماندلا (رهبر مبارزه عليه رژيم نژاد پرست آفريقای جنونی)، 4- عيسی مسيح، 5- مارتين لوتر گينگ (رهبر مبارزات ضد نژادپرستی در آمريکا)، 6- اسکندر، 7- بيل کلينتون (رئيس جمهور سابق آمريکا)، 8 - مارگارت تاچر (نخست وزير سابق بريتانيا)، 9- ناپلئون، 10- آبراهام لينکلن،..... 13- چنگيز خان، .... 21- آدلف هيتلر،.... 25- تونی بلر، 26- بيل گيتس (موسس شرکت نرم افزار مايکروسافت)، 27- حضرت موسی، 28- حضرت محمد، 29- دالی لاما، 30- جورج دابليو بوش،..... 50 – خدا!!!
البته در آخر خبر از خوانندگان ایرانی خواسته شده بود که نظرشون رو در مورد رهبرای برتر جهان بفرستند که در نوع خودش جالب بود .رای اکثر خوانندگان حضرت محمد(ص) و کوروش کبیر بود.
به نظر من دو تای اون نظرها جالب اومد :
* به نظر من تنها کسی که ميتواند رتبه اول رهبری را به خود اختصاص دهد بعد از خدا حضرت آدم است والسلام.
* به نظر من انسان رهبر جهان است .
نظر شما در این مورد چیه؟

کاروانی ها :
کاروانسالاری افتاده است از پا
چیست تدبیر؟
کاروان آیا بماند یا براند؟
....
منوچهر آتشی-به یاد مهدی ا خوان ثالث-
مهدی اخوان ثالث ، همان شاعری که امید نامیده میشد اما نمادی از نومیدی بود ، در اسفند سال 1307 در مشهد متولد شد.ابتدا به موسیقی علاقه پیدا کرد اما هنگامی که با مخالفت پدر روبه رو شد کم کم به شعر روی آورد و نخستین شعرهایش را در سال 1323 در قالب کلاسیک سرود. اما بعد از ظهور نیما و شعر نو به این سبک از شعر روی آورد و توانست در این قالب موفق تر ظاهر شود. آشنایی وی به شعر کلاسیک و اوزان خراسانی، وی را کمک کرد تا شعرهایی مستحکم و عمیق در قالب نیمایی بسراید و در این راه از تمام شاعران گوی سبقت را برابید.اخوان با شعر" زمستان "که در دوران پس از سقوط دولت مصدق سروده بود به اوج شهرت و محبوبیت می رسد . شعری که هنوز زیبایی و تشخص خود را علی رغم سیاسی بودنش از دست نداده است. نه تنها در این شعر بلکه در اکثر شعرهای او می توان صدای اعتراض وی را نسبت به جامعه دید و همین اعتراض های وی او را چند بار به زندان انداخت.مجموعه شعر "در حیاط کوچک پاییز در زندان " حاصل همین ایام است.
اخوان اگرچه مدتی معلمی کرد و چندی در صدا و سیما فعال بود اما کار دایمی او سرودن شعر و بازی با واژه ها بود.وی در زمان خودش به چنان اعتباری رسید که آثارش به چاپ مجدد می رسید . آخرین مجموعه شعرش یعنی " ترا ای کهن بوم و بر دوست دارم " در سال 1368 منتشر شد.
وی در چهارم شهریور ماه 1369 در تهران دیده از جهان فرو بست و بنا به وصیت خودش در محوطه بیرونی آرامگاه فردوسی در توس به خاک سپرده شد. از وی،چهار فرزند ( یک دختر و سه پسر) به جای مانده است.
از جمله آثار وی:
ارغنون ، زمستان ، آخر شاهنامه، نقیضه و نقیضه سازان ،از این اوستا ، مرد جن زده ، درخت پیر و جنگل ، درحیاط کوچک پاییز در زندان ،عاشقانه ها و کبود ، بهترین امید ، بدعت ها و بدایع نیما یوشیج، دوزخ اما سرد، زندگی اما می گوید باید زیست ، عطا و لقای نیما یوشیج ، ترا ای کهن بوم و بر دوست دارم.
شعر زیر از معروفترین شعرهای وی از کتاب "آخر شاهنامه " می باشد .این شعر چند سال پیش توسط استاد محمدرضا شجریان خوانده شده است.
قاصدک
قاصدك ! هان ، چه خبر آوردي ؟
از كجا وز كه خبر آوردي ؟
خوش خبر باشي ، اما ،اما
گرد بام و در من ،
بي ثمر مي گردي
انتظار خبري نيست مرا
نه ز ياري نه ز ديار و دياري باري
برو آنجا كه بود چشمي و گوشي با كس
برو آنجا كه تو را منتظرند
قاصدك
در دل من همه كورند و كرند
دست بردار ازين در وطن خويش غريب
قاصد تجربه هاي همه تلخ
با دلم مي گويد
كه دروغي تو ، دروغ
كه فريبي تو. ، فريب
قاصدك ! هان ، ولي ... آخر ... اي واي
راستي آيا رفتي با باد ؟
با توام ، آي! كجا رفتي ؟ آي
راستي آيا جايي خبري هست هنوز ؟
مانده خاكستر گرمي ، جايي ؟
در اجاقي طمع شعله نمي بندم خردك شرري هست هنوز ؟
قاصدك
ابرهاي همه عالم شب و روز
در دلم مي گريند
یکی دو روز پیش داشتم شعر می خوندم که به این شعر برخوردم . شعری به نام " زنده گی " .اول گفتم که حتما غلط املایی است اما وقتی شعر رو خوندم فهمیدم که نه من در اشتباه بودم. به نظرم این شعر حکایت خیلی از ماهاست . نظر شما چیه؟
شنبه
يک شنبه
دو شنبه
سه شنبه
چهار شنبه
پج شنبه
جمعه
شنبه
يک شنبه
دو شنبه
سه شنبه
چهار شنبه
پنج شنبه
جمعه
شنبه
یک شنبه
..........
..........
..........