تبليغاتX
پرانتز باز

شب

     با گلوی خونین

                     خوانده ست دیر گاه،

دریا ، نشسته سرد

یک شاخه،

در سیاهی جنگل،

به سوی نور

فریاد می کشد.

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم مرداد 1384ساعت 7:3  توسط منیره  | 

پارسایی ناگهان دید از تمام ثروتش محروم شده . می دانست که خداوند در هر شرایطی به او کمک می کند . بنابراین دعا کرد : پروردگارا ٬ بگذار در مسابقه بخت آزمایی برنده شوم.

سال ها و سال ها دعا کرد و هنوز فقیر بود . سرانجام  روزی در گذشت و از آنجا که مرد بسیار پرهیزگاری بود ٬ مستقیما به بهشت رفت .

هنگامی که به آنجا رسید حاضر نشد  وارد  بهشت شود . گفت تمام زندگی اش را مطابق آموخته های مذهبی اش زیسته است و خداوند هرگز نگذاشت او در مسابقه بخت آزمایی برنده شود . مرد با آزردگی گفت : هر قولی که به من دادی ٬ دروغ بود.

پروردگار پاسخ داد :همواره حاضر بودم در برنده شدنت کمک کنم. اما هرچه هم که می خواستم ٬ تو هرگز یک بلیت بخت آزمایی نخریدی! 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام مرداد 1384ساعت 16:2  توسط منیره  | 

اینم یه لینک به عکس های جالب از خاتمی!

               

مجموعه 1

مجموعه2

مجموعه 3

مجموعه 4                  

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم مرداد 1384ساعت 11:26  توسط منیره  | 

 چند روزیه که ازپایان ریاست جمهوری خاتمی می گذره. تصمیم داشتم خیلی مطلب براش بنویسم. اما حالا که نشستم پشت کامپیوتر همه چی یادم می آید و هیچی یادم نمی آید.ولش کن . تاریخ قضاوت خواهد کرد.حالا زوده که در موردش به به و چه چه کنیم و یا ازش انتقاد کنیم .

ولی حالا که خاتمی رفت خیلی دلم براش تنگ میشه . 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم مرداد 1384ساعت 10:54  توسط منیره  | 

من بر می خیزم!

 چراغی در دست،

چراغی در دل ام،

زنگار روح ام را صیقل می زنم،

آینه یی برابر آینه ات می گذارم

 تا با تو ابدیتی بسازم

                                                        احمد شاملو


+ نوشته شده در  یکشنبه دوم مرداد 1384ساعت 8:0  توسط منیره  | 

به مناسبت 2 مرداد ،سالروز مرگ احمد شاملو

 

من مرگ را سرودی کردم

اینک موج سنگین گذر زمان است که در من می گذرد

اینک موج سنگین گذر زمان است که چون جوبار آهن در من می گذرد.

اینک موج سنگین گذر زمان است که چونان دریایی از پولاد وسنگ در من می گذرد.

 

***

 

در گذرگاه نسیم ، سرودی دیگر گونه آغاز کردم

در گذرگاه باران، سرودی دیگر گونه آغاز کردم

در گذرگاه سایه ، سرودی دیگر گونه آغاز کردم

 

نیلوفر وباران در تو بود

خنجر و فریاد در من

فواره و رویا در تو بود

تالاب و سیاهی در من

 

در گذرگاهت سرودی دیگر گونه آغاز کردم.

 

***

 

من برگ را سرودی کردم

سرسبزتر از بیشه

 

من موج را سرودی کردم

پر نبض تر از انسان

 

من عشق را سرودی کردم

پر طبل تر از مرگ

 

سرسبزتر از جنگل

من برگ را سرودی کردم

 

پر تپش تر از دل دریا

من موج را سرودی کردم

 

پر طبل تر از حیات

من مرگ را

 سرودی کردم.

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم مرداد 1384ساعت 0:51  توسط منیره  |